برداشت من از نمایشگاه کتاب ناسور بود! نوشته خداداد حیدری!

آشنایی من با ادبیات افغان یک ساله شد و تو این یک سال اونقدر چیز جدید یاد گرفتم که گویی تو مریخ زندگی میکردم! اولین چیزی که یاد گرفتم این بود که افغانستان اونقدر رمان و داستان خوب داره که خالد حسینی در مقابلشون هیچه! دومین چیزی که یاد گرفتم این بود که چقدر جنگ تمام ذهن افغان ها رو به خودش مشغول کرده که حتی اگه بخوان بنویسن “صلح” مینویسن “پایان جنگ”! وضع ما ایرانی ها هم بهتر از این نیست. ادبیات خودمون رو هم که نگاه میکنم تمام ذهنمون شده حلال و حروم و خیر شر و روابط مشروع و نا مشروع! تف به این زندگی!

بازی بابا در نقش ژان ژاک روسو به سفارش فرانسه!

من که از روز اول تهیه کننده نبودم. اول نویسنده بودم، بعد عکاس بودم، بعد فیامبردار شدم، بعدشم کم کم پر رو شدم و کارگردان و تهیه کننده شدم!

اون روزا یه دوست کارگردان داشتم که سفارش ساخت فیلم داشت برای بزرگداشت ژان ژاک روسو به سفارش رادیو فرانسه تا تو مرکز فرهنگی فرانسه تو استانبول پخش بشه و دوستم، شورا وحدتی، من رو به عنوان فیلمبردار استخدامم کرد. وسط کار بودیم که دوستم بابام رو دید و شوخی شوخی بابام هم شد بازیگر!

کتابمو موش خورده! معرفی رمان “فرمین موش کتاب خوان”

من همیشه دنبال خلاقیت و نوع آوری هستم و روز اولی که این کتاب رو تو باغ کتاب تهران دیدم مجذوب برش خاص و جدیدش شدم، ولی نمیدونم چرا فقط از کتاب عکس گرفتم تا در مورد خلاقیتش تو اینستاگرام بنویسم و کتاب رو نخریدم و گذاشتم سر جاش! “فرمین موش کتاب خوان، ماجرای یک شهر نشین غربتی!” اسمش بود که باعث شد نخرم کتاب رو. تا حدی بازاری به نظر میومد این اسم ولی وقتی تو خونه –چهارصد کیلومتر دور تر از باغ کتاب تهران- داشتم در مورد نویسنده و مترجم تحقیق میکردم تا پست اینستاگرامم رو آماده کنم، متوجه شدم که هم نویسنده، سم سوج، و هم مترجم، پوپه میثاقی، از اون مدل شخصیت های محبوب من هستن و به سرعت کتاب رو خریدم و خوندم!