بیوه شاه!

از وقتی تنها رمان فارسیم “برغول” به لطف انتشارات تاک تو کابل منتشر شد، کودک کتابخوان درونم دوباره بیدار شد! دوباره روحیه و انرژی گرفتم. حس یه مومیایی رو دارم که بعد از هزار سال زنده شده و حالا همینجور که داره شاد و سرخوش قدم میزنه، از بدنش گرد و غبار و باند های پارچه ای پوسیده دارن پودر میشن و میریزن.
خلاصه این که تصمیم گرفتم هر کتابی رو که میخونم در موردش نظر بدم و بهتون معرفی کنم. این اولیشه.
میدونم کتاب با اندازه گردشگری و جهانگردی و ایرانگردی و در کل تراول شو، محبوبیت نداره، ولی من دوسش دارم و میخوام با میدیو های جهانگردیم بزارمشون تو یه سبد.

فرش ۲۱ تنی ۱،۷۰۰،۰۰۰،۰۰۰ گره! سریال “عود و خنجر” قسمت۵

شهر مسقط، پایتخت عمان، خیلی خیلی بیشتر از اون چیزی که ما ایرانی ها فکرش رو بکنیم دیدنی داره. اگر امکان سفر به مسقط عمان رو دارید ولی نمیرید، بدونید که حتما پشیمون خواهید شد.
تو این قسمت یه موزه چند منظوره خصوصی خیلی قشنگ به اسم موزه بیت الزبیر رو نشونتون میدم و کار های یه هنرمند معلول عمانی رو، و بعدش هم مسجد جامع سلطان قابوس رو که این روز کاملا سر زبون ها افتاده به خاطر فرش و لوستر و غیره که بیشتر نمیگم تا خودتون تو این قسمت ببینید.
این شما و این هم قسمت۵ از سریال “عود و خنجر”

نون خامه ای درجه یک عمان! سریال “عود و خنجر” قسمت۴

ایتالیا به غذاهاش معروفه تو دنیا، هند به ادویه هاش و فکر کنم ایران هم به شیریناش. ترکیه هم به شیریناش معروفه فکر کنم. ما گه خیلی حال کردیم با این داستان نو مسقط. شما هم تماشا کنید ببینید حسی بهتون میده یا نه.
یادم رفت بگم نون خامه ای ایرانی با این دوست عمانیمون چیکار کرد. نون خامه ای باعث شد……..
اصلا چرا بگم، خودتون ببینید!