شام تو بازار روستایی! “شبه جزیره طلایی” قسمت۲۳

یکی از سختی های سفر که گاهی حتی به نوعی شکنجه روحی تبدیل میشه زمانیه که بیش از ده مدل غذای متنوع و جذاب اطرافم هست و من فقط به اندازه یک وعده غذا جا دارم! این قسمت از سریال “شبه جزیره مالزی” یکی از همون موارده که رفتیم برای شام خرید کنیم و کلی غذای مختلف رو امتحان کردیم.

تیم ملی بسکتبال معلولین عمان! سریال “عود و خنجر” قسمت۷

راستش من قبلا هم یک بار ویلچیر سوار شده بودم، ولی اوندفه چون پام شکسته بود دل و دماق فکر کردن به قدرت مانور ویلچیر رو نداشم. ولی این دفعه چون هم سالم بودم و هم افتاده بودم بین تیم ملی بسکتبال معلولین عمان، حسابی مانور دادم 🙂
میدونستید ویلچیر میتونه مثل تانک درجا دور بزنه؟

با لباس های تمیز رفتیم رختشویخانه زنجان! از مجموعه “عشق من ایران”

راست و دروغش گردن راهنمایان تور رختشویخانه زنجان، ولی خیلی برام جالب بود وقتی شنیدم همچین رختشویخانه عمومی و بزرگی نداریم جای دیگه و فقط تو زنجان هست! تازه رایگان هم بوده!
گویا اون زمان به این نتیجه رسیده بودن که شستن رخت کنار رودخونه تو سرما خیلی خطرنامه و گاهی حتی موجب افتادن تو آب رودخونه و مرگ میشه، پس برای کاهش بیماری و مرگ و سختی که هزینه های زیادی رو به جامعه تحمیل میکنه، این بنای تمیز و بهداشتی و سرپوشیده و گرم و زیبا رو ساخته بودن و رایگان در اختیار خانم ها قرار داده بودن.