تیم ملی بسکتبال معلولین عمان! سریال “عود و خنجر” قسمت۷

راستش من قبلا هم یک بار ویلچیر سوار شده بودم، ولی اوندفه چون پام شکسته بود دل و دماق فکر کردن به قدرت مانور ویلچیر رو نداشم. ولی این دفعه چون هم سالم بودم و هم افتاده بودم بین تیم ملی بسکتبال معلولین عمان، حسابی مانور دادم 🙂
میدونستید ویلچیر میتونه مثل تانک درجا دور بزنه؟

با لباس های تمیز رفتیم رختشویخانه زنجان! از مجموعه “عشق من ایران”

راست و دروغش گردن راهنمایان تور رختشویخانه زنجان، ولی خیلی برام جالب بود وقتی شنیدم همچین رختشویخانه عمومی و بزرگی نداریم جای دیگه و فقط تو زنجان هست! تازه رایگان هم بوده!
گویا اون زمان به این نتیجه رسیده بودن که شستن رخت کنار رودخونه تو سرما خیلی خطرنامه و گاهی حتی موجب افتادن تو آب رودخونه و مرگ میشه، پس برای کاهش بیماری و مرگ و سختی که هزینه های زیادی رو به جامعه تحمیل میکنه، این بنای تمیز و بهداشتی و سرپوشیده و گرم و زیبا رو ساخته بودن و رایگان در اختیار خانم ها قرار داده بودن.

معرفی رمان “پزشکی قانونی بغداد” ترجمه غسان حمدان

کتاب خوندن واقعا یه جور سفر کردنه. یه سفر خیلی خیلی ارزون که حتی میتونه ما رو به جا هایی که اجازه ورود نداریم ببره. مثلا میتونه مارو به فلسطین اشغالی ببره.
و حتی میتونه ما رو به سفر در زمان ببره! مثلا این رمان “پزشکی قانونی بغداد” نه تنها من رو برد بغداد، بلکه من رو تو سه دوره تاریخی سیاسی عراق چرخوند!
فکر میکنم قرن ها از ادبیات عراق دور افتادیم ولی دیگه وقتشه که آشتی کنیم با ادبیات همدیگه.